من توی خونه بابام زندگی خوبی نداشتم. همش جنگ دعوا کتک تحقیر بود. و یه جورایی من نون خور اضافه بودم. از ترمای اول دانشگاهم کار کردم و هرچی در اوردمو جمع کردم و توی ۲ سال صاحب خونه کوچولو شدم... اما یه جوری که انگار تمام توانمو گذاشتم و یهو خالی شدم. تازه تقریبا یکم از بدهیای خونمو دادم ولی هنوز ۴۰ گرم طلا به مامانم برای خونم بدهکارم. تازه نامزد کردم و قرار شد وقتی وام ازدواج گرفتم بدهیای مامانمو بدم و با باقی پولم یکم لوازم بخرم برای زندگی مشترکم. نامزدم تازه استخدام شده و در امدش کمه و واقعا نیازه منم کار کنم اما انقدر هر روز توی خونمون جنگو دعوا هست که تمام انرژیم خالی میشه و نمیتونم مثل قبل تمرکز کنم و کار کنم. احساس میکنم بریدم دلم میخواد که....
منم مثل باقی دخترا پدرم بهم جهیزیه بده و منم عین یه خانم وارد زندگی مشترک شم. از ۲۰سالگیم دارم کار میکمم و الان که ۲۳ سالمه احسااس میکنم کمم اوردم. واقعا دیگه توان کار کردن ندارم. همکارامو میبینم همش لباس نو تنشونهه لوازم ارایش خوب میخرن باشگاه میرن اما من
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مثل پیر زنا شدم و فقط دارم میجنگگم و میدوم برای این که یکم به زندگیم ثبات بدم. چرا هیچ موقع من مثل باقی دخترا نبودم
همه دخترا رو پدراشون همیشه بغل میکردن و نوازش میکردن من هیچ موقع همچین چیزیو یادم نمیاد. پدرای دیگه دختراشوند تو جمع تشویق میکردن. من بابام جلو جمع ابرومو مبرد
سلام واقعا مرحبا بهت که رو پای خودت ایستادی باید به خودت افتخار کنی متاسفم برای خونوادت که قدر گلی مثل تو رو نمیدونن تو این دوره زمونه تونستی تک و تنها خونه بخریذجنم میخواد واقعا میدونم دلت ارامش میخواد راحتی میخواد برات دعا میکنم از ته قلبم که برسی به رفاهی که مدنظرته به تلاشت ادامه بده دختر قوی🌱🌼
خاهر ناراحت نشی ولی بنظرم خونه نمیخوری جوونیتو صرف دادن قرض میخایی کنی که چی ؟ خونه بخری ...
من قصد ازدواج نداشتم از اول نیتم خرید خونه بود که به یه بهانه ای بتونم خونمو جدا کنم و از شر پدرم راحت شم. از قضا نامزدیمم افتاد وسط گیرو دار خونه خریدن. پدرم حتی کادو سر سفره عقد هم بهم نداد خودم خریدم و دادم بهم بدن.