من هیچ کسی رو ندارم تا باهاش صحبت کنم
به کراشم اعتراف کردم هیچ واکنشی نشون نداد بعد که بحثش شد گفت اون حرفا فایده داشت ولی بعدا میفهمی
الان این چه جور رابطه ای هست من سر کار میبینمش مثل دو تا غریبه هستیم که یک راز و میدونیم
بعد بهم خیره میشه با نگاهش حرف میزنه
من چه جوری بهش بفهمونم تکلیف من و روشن کن