انقدر راجب بیماری تحقیق نکن
بیخیالش شو
امیدوار باش
من خودم اینقدر ادم ناامیدی هستم
وقتی بیماری پدرمو فهمیدم یک شب بستری شدم بیمارستان
انقدر گریه کردم
چهار تا دندونم توی یکماه شکست وپودر شد
دکترا اصلن نمیخاستن عملش کنن
میگفتند بزارید تا بمیره
خدا بزرگه ببین ااتن به ارزوش رسید رفت مکه
چندین سال بود توی نوبت بود ثبت نام کرده بود