۳ روزه دهنم سرویس شده جمع کردم و شستم و تمیز کردم حتی تشک تخت خواب و تمیز کردم درحدی که امروز از وایتکس دستام همه تاول زدن اونم با یه بچه
امروز قرار بود خونه رو تحویل بدیم ازوقتی بیدار شدم یعنی ۱۱ ظهر تا یساعت پیش سرپا بودم و تمیز کردم و شستم و وسایل مونده و جمع کردم و ب شوهرم زنگ زدم اقا تازه میخواد بره ماشینشو برا رنگش نشون مکانیک بده منم حالم بد بود گفتم الان وقتش نیس ی غذای اماده برامون بیار من خستم و ضعف کردم
اونم با لحن طلبکارانه گف مگه چکارکرردی گفتم بالکن شستم وسایلشو جمع کردم سرویس حمام دسشویی شستم جمع کردم
سرویس خواب و جمع کردم وتشکشو با سفید کننده تمیز کردم و کلی کارای دیگه
گف باشه یچی میارم
تارسید خونه داد و بیداد راه انداخت ک چ وضعشه اینهمه شلوغش کردی(من تموم وسایلو تو پذیرایی جمع کردم گذاشتم ک دیگه بلندشون کنن ببرن)اما خودش نفهم بود وهمش ذنبال بهونه بود و داد میزد ک چخبره اینهمه شلوغ کردی تو هیچی بلد نیستی وکی میخوای یاد بگیری خستم کردی و ازاین چرت و پرتا که من بغضم گرفته بود
حتی کنسر ماهی ک اورد و درس کرد نخوردم ومن داشتم از ضعف میلرزیدم چون خیلی حرفای بدی بهم زد ک الان شاید یادم نباشه دقیق حرفاشو ولی دلم شکست اینهمه زحمت کشیدم قدر دانی نمیخواستم ولی کاش با حرفاش بدتر داغونم نمیکرد