2789
عنوان

شوهرم

300 بازدید | 35 پست

بچه ها شوهرم پوستش سفیده 

الان داره برای کارآموزی یه کاری می‌ره 

 از خونمون تا شرکت یک ساعت و رب مسیر رفته یک ساعت و رب مسیر برگشته که با موتور می‌ره 

دیروز اولین روزش بوده وحشتناک صورتش سوخته

هر روز باید این مسیر رو بره 

چی بزنم به صورتش هم ماسک خونگی بگین هم کرم داروخونه ای 


دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

چفیه ای چیزی بپیچن دور سر و صورتشون و لباس آستین دار بپوشن برای ازین ب بعد 

پشیمونم.. از زندگانیم گله دارد جوانی ام.. بزرگترین تصمیم های زندگیم رو وقتی گرفتم ک هنوز عاقل نشده بودم.. دندون عقل داشتم فک میکردم عاقلم.. اون موقع ک فقط  ی مشت غرور بودم و طراوت و زیبایی جوانی..کاش برگردم ب 18 سالگیم

کرم ضد آفتاب بدون چربی شون بگیرید اصلا رنگ نداره و مشخص نمیشه

ارزونم هست میتونن همه جای بدن بزنن زیاد مصرف کنن

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

یک ساعت و ربع ❌️

یک ساعت و رب ✅️

متاسفانه به دیابت مبتلا شدم. اگه کسی رو سراغ دارین که دیابت داشته و تا آخر عمرش بدون عوارض زندگی کرده، بهم بگید. دلگرمم میکنه. آخه من خیلی میترسم چشمامو از دست بدم.

حساس نباش مگه دختره

آدم که هست😐

مردا جای آفتاب سوختگیشون درد و سوزش نداره؟

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز