از جدایی نمیترسی منم شوهرم نمیخوادم ولی تحمل این جهنم برام راحتره تا خونه پدرم تو دوراهی بدی موندم از یه طرفم بچمو نمیتونم ول کنم زیر دستشون از طرفیم جایی برای موندن ندارم خونه پدرم برم باید تا اخر عمرم بشینم کنج خونه میدونم حق بیرون رفتنم بهم نمیدن ولی دیگه ازین زندگی نکبت هم خسته شدم خیلی درموندم خیلییییی