من تو یکی از شهرستان های لرستان زندگی میکنم که خیلی کوچیک و کم امکاناته و همه مردم سرشون تو زندگی همه و حتی پیشرفت نداره خیلی و اکثر پسر دخترا بعد ازدواج ممکنه برن شهر بزرگ
از این نظر از شهرم بدم میاد
از نظر اینکه پیش خانوادمم و ترافیک و آلودگی نداره هم دوسش دارم ...
حالا من با ی آقایی تو شهر خودم آشنا شدم که همشهریمه و خانوادش تو شهر خودمونن ، ولی خودش برای کار رفته تهران شغلش آزاده و تو ظفر خونه اجاره کرده و اونجا زندگی میکنه
ی سالی هست در ارتباطیم و رابطمون جدیه و مامان هردومون هم میدونن ...
خیلی پسر با شخصیت و محترمیه
مثلا مهربونه با معرفته بد دل اصلا نیست خسیس نیست و برام هرچی دوست دارم میخره بدون هیچ چشم داشتی صبوره و اهل داد و بیداد و بددهنی تو دعوا و ناراحتی نیست اشپزیش خیلی خوبه و گفت اگه خواستی بری سرکار کارها رو تقسیم میکنیم تو خونه که اذیت نشی
خیلی اهل کارو تلاشه و اصلا رفیق باز نیست از همه مهم تر تو خیلی زمینه ها تفاهم داریم هردو خیلی بهم علاقه مندیم
لیسانس دانشگاه دولتی داره سربازی رفته و خانواده خوب و محترمی داره و به میخورن
همه موارد اوکیه
فقط من اگه با این آقا ازدواج کنم و برم تهران
از خانواده دور میشم حدود چهار پنج ساعت فاصلس
مثلا شاید دو ماه سه ماه ی بار بتونیم بیایم سر بزنیم
فقط این مسأله باعث میشه من گاهی تو فکر برم
هرچند آدم وابسته به خانواده ای نیستم ولی بقیه منو میترسونن که وای نه دوری خیلی بده