بچها ی چیز تعزیف میکنم ممنون میشم بهم بکید من زیاد حساسم یا واقعا جای ناراحتی داره من خونواده همسرم و خونواده خودم تو ی شهرن
بد ما بیرون بودیم ی دقیقه داشتیم میرفتیم خونه مامانم شب خونه مادر شوهرم بودیم
خیابون رفته بودیم جاتون خالی پاچینی ی چند تا دونه خوردیم مونده بود زیاد بود جلو خونه مامانم شوهرم گفتم اینو چیکار کنم
گفت بزا باشه
بعدا میخورم
کارمون خونه مامانم ده دقیقه بعد تموم شد اومدیم خونه مادر شوهرم گفتم اینو چیکار کنم
گف میخوای بیار پایین
انقد ناراحت شدم بش گفتم چهار تا دونه بال چی بود اونجا گفتی بعدا میخورم
اینجا رسیدیم میگی بیار صد سال سیا نمیارم هیچی نگف واقعا
شما بودید ناراحت نمیشدید خونواده من تا ارنج دستشون عسل میکنن برا ما