بچها خواب دیدم خاله م کلی بدلیجات بخودش اویزون کرده بود تاج و گردنبد و پرسینگ بینی و گوشواره گفتم خاله چه بانمکن اینا جنسش چیه گف طلا نیست برنجه
توی یه دستش دوتا انگشتر داشت یکیش درشت گنده بود یکیش ظریف تر اون یکی دستش هم از این ظریف عینش رو داشت فک کنم درنظر داشتم اون انگشتر گندهه رو بگیرم ولی اون ظریف تر رو گفتم خاله بده ببندازم دستم ببینم چجوری میشه انداختم گفتم بانمکه و بعدش دیگه یادم نیس خوابم
بنظرتون تعبیرش چیه؟