2777
2789
عنوان

تاپیک جامع ***زایمان طبیعی پس از سزارین***

| مشاهده متن کامل بحث + 1803782 بازدید | 90792 پست
قسمت_ششم#   حدود ساعت 12 شب nst تموم شد و بستریمم همون ساعت زدن. دردام‌ رو ۵۰بود. گفتن با ...

بچه رو بده بهش بخواب جبران کن😂😂😂

نکات و راه کارهای مهم جهت زایمان طبیعی و زایمان طبیعی بعد از سزارین (ویبک ) را در این تاپیک بخوانید.
عزیزم خداییش من راضی نبودم موهاتون خراب شه...😃 بازم مرسی،اون درمان تیک رو برای کسی میخوام.خیلی زحم ...

عزیزم حکیم مومن تبریزی تو تهران خییلی کارش خوبه.

دلم کمی خدامیخواهد...کمی سکوت... دلم دل بریدنمیخواهد...کمی آغوش آسمانی...کمی دور شدن از این جسم آدمی...کمی دور شدن                           

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

قبول باشه عزیزم   از تجربیات سفرت هم متن بذار


ممنونم قبول حق

راستش این سفر هر لحظه اش تجربه جدیدیه.. هر لحظه اش یه اتفاق جدیده.. خیلی خیلی برام خاص بود.. خیلیا میگن بچه شون اونجا آرومه،اذیت نمیکنه و من با چشم خودم دیدم که دخترم کلأ عوض شده بود،معجزه بود.. کوچکترین اذیتی از سمت دخترم نداشتیم!! بچه ای که تو مسیر کوتاه وقتی با ماشین خودمون بیرون میریم کلی غر میزنه و اذیت میکنه، حالا توی اتوبوسهای داغون عراقی، مسیر طولانی مهران تا کربلا و نجف،ترافیک و خستگی و… ذره ای اذیت نکرد!!!! تمام مدت یا خوابید، یا توی بغلم نشسته بود و اطرافشو تماشا میکرد.. 

بچه ای که از وقتی دنیا اومده هر شب واسه خوابوندش داستان دارم و خیلی بد میخوابه، اون شبهای طلایی سفر موقع خواب کنارم دراز میکشید و خیییییلی سریع در نهایت آرامش میخوابید… از این دست اعجازها اونجا فراوااااااانه.. 


فقط ما اون شب کذایی طوفان مهران توی مرز بودیم و خیلی خیلی سخت گذشت و وحشتناک بود… با اون اتفاقات من یاد مصیبتهای حضرت زینب افتادم، اینکه حضرت رقیه همسن دخترم بودن و چیا کشیدن.. ما خیلی اذیت شدیم، دیگه فکر نمیکردم زنده برگردیم ولی در برابر مصائب اونها هیچ بود.. این تلنگر برام ارزشمند بود

قسمت_هفتم#  


خلاصه توی اون ‌تنهایی خودم شروع کردم برای خدا افاضات کردن. خدایا یه کاری کن تموم بشه این روال. ناامیدم نکن. محمدجواد ضربان قلبش ریخت بهم. نذار اینم طولانی شه اوضاع قاراش میش شه. گناه دارم من. توروخدا یبار دیگه نه. چرا من‌ اینقدر لاک پشتیه پیشرفتم. منم دلم یه زایمان سریع میخواد. حالا شما که مفت میبخشی، بذار با دو ساعت درد، گناهام بخشیده شه بره!


اقا اینارو گفتم و ساعت ۱ شد. دردام شدت گرفت. میدونستم اینا حدودا برا ۶-۷سانته. با تنفش مدیریتشون میکردم. حینش انشقاق میخوندم. همسرمم بیدار کرده بودم و دیگه دید جدیه طفلی از کنارم جم نخورد و هی دلداریم‌ میداد‌


ساعت ۲ شد. دیدم نههههه داره خیلی بیشتر میشه.

راستی من تو مطب یه شیشه کرچک خوردم که روده هام‌ پاک بشه و‌ همین خالی شدنه، بنظرم موثر بود رو تشدید شدن دردام.


اومدن برا nst . قلب بچه عالی. با هر انقباض خیلی درد فجیعی رو‌ تحمل‌ میکردم. یهویی داد کشیدم. خ اسدی سریع اومد و معاینه کرد و گفت عجب پیشرفتی. (من رفتم‌ رو‌ ابرا) بعد گفت نه نه، (نابود شدم) دوباره گفت اخ این وسطیه منو به اشتباه انداخت باز‌ ، خوبه ۵سانتی سر بچه هم اومده پایین‌تر. 

من تا شنیدم ۵سانت کشتی هام غرق شد

اینجا ساعت ۲:۱۵ بود واقعا مستاصل شدم.

به خدا گفتم نذار تکرار شه سرنوشت قبلم، خدایا تو که ۱۰۰۰تا سوره قدرو رد نمیکنی......


گفتم خانم صابریانو صدا بزنید. تو این حین چندین بار داد زدم.

خانم صابریان اومدن و معاینه کردن. گفتن ماشالا ماشالا عااالیه. حین درد دو تا زور بزن. من زور زدم گفت موهاشو می بینم. ساعت ۲:۴۵ بود.

یعنی نیم ساعته از ۵سانت رسیدم به فولی و دیدن موهای بچه. یعنی قیافه متعجب خانم اسدی رو یادم نمیره. باورش نمی شد. میگفت من تابحال همچین زائویی ندیدم. (از رو انرژی دادن نمیگفت. جدی بود حرفش)


دیگه حس دفع داشتم. وای زور زدن چه صفایی داشت. خانم صابریان میگفت افرین زور بزن حین دردات. وقتی درد رفت نفس بگیر بذار بچه بهش اکسیژن برسه. همینجور زور بزنی بچه یه ربع دیگه بغلته

خداوندا مرا اولاد بسیاری عطا فرما... که در راه حسینت لشکری از خون من باشد... شبهای قدر رفت و دیوانه‌ی تو باز... تقویم را به شوقِ محرم زند ورق...کربلا روزی هر کس شد گوارای وجود... آرزو ماندن به دل هم قسمت جامانده‌هاست... بعد زوار حریمت حالی از ماهم بپرس... نوبتی هم باشد آقا نوبت جامانده هاست
باشه. اتفاقا گفتم از حمام اومدم کمرم و شکمم رو با روغن کنجد ماساژ بدم و با یک پارچه گرم ببندم.   ...

چه خبر؟

بیداری؟

از وضعیتت بیخبرمون نذار

ایشالا که به سلامتی زایمان میکنی

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر........یادگاری که در این گنبد دوار بماند
چه خبر؟ بیداری؟ از وضعیتت بیخبرمون نذار ایشالا که به سلامتی زایمان میکنی

سلام بله هنوز بیدارم عزیزم. رفتم حمام و توی اب داغ و جوشانده بابونه نشستم. زیر دوش دردام انگار قطع شد. خالا اومدم یک لیوان جوشانده گلاب و تخم شربتی و عسل خوردم.  شکمم رو هم روغن ردم و میخوام یه کم بخوابم.

از همتون ممنونم که پیگرم هستین.

شاید هم واقعا این علائم ها دوباره کاذب باشن. دوست ندارم خدایی نکرده دوستانم رو معطل کنم. فقط مثل همیشه برای هم دعا کنیم. انشاالله صبح پست میذارم و از وضعیتم خبر میدم. 

خیلی خوشحالم که دوستانی مثل شما دارم. از خدا میخوام خیر دنیا و اخرت نصیب همتون بکنه. 

ارزش ندارد که آدمی برای مبارزه کردن با کوتَه فکران، خود را آزرده سازد؛ زیرا پیروزی بر آن‌ها هیچ ارزشی ندارد.   میکل_آنژ
قسمت_هفتم#   خلاصه توی اون ‌تنهایی خودم شروع کردم برای خدا افاضات کردن. خدایا یه کاری کن ت ...

باران جان واقعا قلمت قشنگه. خیلی خوب تعریف میکنی.  الحمدالله که نتیجه توکل و توسلت رو دیدی‌ .

ارزش ندارد که آدمی برای مبارزه کردن با کوتَه فکران، خود را آزرده سازد؛ زیرا پیروزی بر آن‌ها هیچ ارزشی ندارد.   میکل_آنژ
سلام بله هنوز بیدارم عزیزم. رفتم حمام و توی اب داغ و جوشانده بابونه نشستم. زیر دوش دردام انگار قطع ش ...

قربونت عزیزم اگه میتونی حتما بخواب که این روزای آخر انرژی حفظ کنی

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر........یادگاری که در این گنبد دوار بماند
قربونت عزیزم اگه میتونی حتما بخواب که این روزای آخر انرژی حفظ کنی

چشم. فعلا شب همگیتون به خیر. 

ارزش ندارد که آدمی برای مبارزه کردن با کوتَه فکران، خود را آزرده سازد؛ زیرا پیروزی بر آن‌ها هیچ ارزشی ندارد.   میکل_آنژ
سلام بله هنوز بیدارم عزیزم. رفتم حمام و توی اب داغ و جوشانده بابونه نشستم. زیر دوش دردام انگار قطع ش ...

سلام عزیزم 

بهترین کارو می‌کنی فقط استراحت کن انرژی داشته باشی 

مارو از حالت بی خبر نذار 

تا جایی که بتونم برات قدر میخونم و صلوات می‌فرستم 

ان شاالله دردهای اصلیت شروع بشه 🙏

سلام من از دیروز تا حالا میخوام بیام از ادامه ی سلام دوستان حرف بزنن باهاتون قسمت نمیشه ،پسرمم همکاری نمیکنه فداش بشم😄 میدونم دارین سریال باران رو دنبال میکنین... صفابانو ، ۲۸هفته، ۲۵شهریور۹۵، دو دور بندناف دور گردن جنین ، فشار خون بالا در دو هفته اخر بارداری. البته دیابت بارداری هم داشتم که کنترل شده بود با رژیم و تزریق انسولین،دکتر کاشانی زاده،

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز