قسمت_ششم#
حدود ساعت 12 شب nst تموم شد و بستریمم همون ساعت زدن.
دردام رو ۵۰بود. گفتن باید تا ۹۰بره که انقباض موثر جون داری باشه
خانم صابریان چون خیلی خسته بودن رفتن یه استراحتی بکنن. اینم بگم مثل کوه پشتم بودن. اصلا و ابدا نمیذاشتن کسی بهم استرس وارد کنه. من جواب سوالات ماماهای بخشو رو به خودشون سپردم تا اطلاعاتی ندم که یهو بگن پس باید بری سز.
بنده خدا ساعت پارگی کیسه آب رو دروغ گفتن. خیلی ام عذاب وجدان داشتن ولی میگفتن قطعا این مصلحته. استرس برای تو بدترین چیزه.
میتونم بگم مدیریتشون از هرنظر عالی بود. بخاطر طرز برخوردشون با زائوی ایشون خیلی خوب رفتار میشه
خلاصه nst عالی بود. نوبت بعدی ساعت ۲ بود. خانم اسدی (از ماماهای شیفت) که تو غیاب خانم صابریان بهم سر میزد، بهم گفت اونی که تو چهره تو می بینم تا صبح بزا نیستی. بگیر بخواب
من گفتم خدا کنه هموم صبح زایمانکرده باشم... همش ترس زایمان قبلو داشتم... ۳۲ساعت درد، فول شدن، وکیوم، اخرم سزارین
و اما همسرم! سخنان گوهر بارش!
- اقا هادی درد دارم. (تقاضای اندکی نوازش)
- درد خوبه دیگه (اوج همدردی)
- آقا هادی یه لحظه میای اب بدی بهم؟
- باشه ( و پس از آب دادن با سرعت نور به سمت تخت همراه شتافته و به خواب می رود)
یعنیمثل یو یو یه لحظه میومد ببینه من برا چی صداش کردم و اخر فرار میکرد به سمت خواب