مادر شوهرم به پسرم گفته برو به مامانت بگو جاروبرقی بیاره پایین(ک یعنی من جارو بکشم) حالا میدونه دخترم اسهال گرفته مریضه نمیتونم کمکش کنم به عمد گفته ک منو بکشونه پایین بیام واسه جارو...بعد من جارو رو بردم اومدم بالا پیش دخترم .بعد چن دیقه جارو رو اوردن دم در گذاشتن به پسرمم گفتن لازم نداریم .حالا میدونم الان صد تا حرف اماده میکنه ک گلگی منو پیش شوهرم کنه..خودش موقع مریضی بچه هام یا خودم هیچ کاری واسم نمیکنه بعد بگو انتظارت چیه اخه بخدا اعصاب واسم نذاشتن نمیدونم زندگی میکنم یا ن ای خدا یا منو از اینا دور کن یا اینارو از من 😭😭😭حالم بده