یه سری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه چون از خودش خجالت میکشه. از حماقت زیاد، از خریتِ بیانتها، از اهمیت دادن به آدمای لاابالی...
نه نخوردم فقط اون سری که قبول شدم دیگه استرس نداشتم پیش خودم میگفتم هرچی شد شد اصلا مهم نیست که قبول شدم. البته قبل آزمون با همسرم یک ساعت تو همون محدوده آزمون تمرین کردیم