وقتی بچه بودم تقریبا ۱۳سالم بود داداش کوچیکم میرفت رو اعصابم منم باهاش لج میکردم دعوامون میشد یه روز داشتم با داداشم دعوا میکردم خونه تنها بودیم فقط منو داداشم بابام داخل حیاط بود یدونه نصفه شیلنگ برداشت تا می تونست کتکم زد زجه میزدم بابا غلط کردم بابا ترو خدا نزن ولی بابام میزد دیگه دیدم زجه فایده نداره دستمو گرفتم جلوی صورتم ب صورتم نخوره پدر مادرم خیلی مهربونن بی نهایت بابامو دوس دارم خواهشا بهش توهین نکنید ولی الان بزرگ شدم هنوز این خاطره باهامه عذابم میده فکر میکنم بهش دیوونه میشم دیشب از ساعت ۱۲ شب تا ۴ صبح گریه کردم
یه روزایی میگم خدایا یه وقت نخوای تلافی کنی بلایی سرشون بیاری بخشیدمشون❤️🩹❤️🩹😥