امروز بعد از کلی حال بد یکم خوب شدم و دوباره برگشتم سر درسم...
از پانسیون که برگشتم مامانم یه خبری رو داد بهم که هنوز دارم گریه میکنم...
دختر دایی مامانم که واقعا دختر خیللی خوبیه و پرستاره و سنشم کمه و...
تومور مغزی داره💔
هیچوقت اینقد برا کسی ناراحت نمیشدم ولی این واقعا جوونه و ...
براش دعا کنین فردا عمل داره