آبجی با این که خیلی داغونم یه چیزی بگم حالت عوض بشه..
این ناشوهر کثیف خائن و نجسم نه تیپ داره نه قیافه جذابی.البته از قیافه ایراد نمی گیرم یعنی می گم جذاب نیست که دنبال کثافته..پسر خوشگلم زیاد تور می کنه،،جدای دختربازیش..پسر خوشگلای هم جنس باز یا دخترای هرزه..کلا انگله و کنه ها رو جمع می کنه..
یه مورد از تیپش نه دو مورد رو بگم نمی دونی دق کنی یا بخندی..
اوایل ازدواجمون بود گفتم بریم پاساژ خرید کنیم..پاساژ لوکس و باکلاسی بود می خواستم یعنی دنبال یک مانتو خاص بودم باید می رفتم اونجا و واقعا هم خریدمش همون که می خواستم.
خلاصه ماشینو پارک کردیم چند کوچه پایین تر از خیابون پاساژ،سوار شدم توجه نکردم چون لباساشو گذاشته بودم دم دست و کفش و اینا گفتم می پوشه.. به جای کفش یا دمپایی چرمی رفته بود دمپایی آبی توالت حیاطو پوشیده بود بس گیج می زنه و فقط فکرای دیگه داره..جوراب سفیدم پوشیده بود سر انگشت بزرگش هم پاره بود..توی ماشینم پرسیدم این چیه پوشیدی دمپایی ابی گفت کفشمو آوردم.
خلاصه پیاده شدیم گفتم کفشتو بپوش بریم..گشت کفششو هم یادش رفته بود بیاره..
اونقد اعصابم خورد شد..
گفتم واای با این دمپایی پوکیده ی توالت می خوای بیای..اونقد عصبانی بودم..گفتم لااقل جوراب سوراخ چرا پوشیدی اینو در بیار..گفت می خوام همین جوری بیام می خوای بیا نمی خوای نیا..شخصیتی هم برای خودش قائل نیست..بعد گفت ای وااای کیفم توی صندوق عقبه..ممکنه دزد بیاد توی کوچه در صندوق عقبو باز کنه مدارکو و کیفمو ببره.کیفش چی بود خواهر؟کیف سامسونت..
خب حالا فک کن با مردی داری می ری خرید پاساژ لوکس مردی البته نری با دمپایی آبی پوکیده توالت با جواراب سفید سوراخ در سر انگشت بزرگ با کیف سامسونت..
اون لحظه فقط نمی دونستم دق کنم یا بخندم..یک چشمم خجالت یک چشمم خنده..چه جوری شرح بدم حال دلمو و احوال اون لحظه مو..
فقط نگاش می کردم دق و خجالت بعد یه دفعه از اون تیپ نامتناجسش از درون می ترکیدم از خنده توی دلم.
باز یکبار دیگه..