مقصر تموم بدبختی هامو بخشیدم یه بی حسی خاصی نسبت بهشون دارم دیگه یادآوریشون نه حس نفرتمو بیشتر میکنه نه حالمو بد میکنه طوری که دیکه حتی دوست ندارم بهشون فکر کنم حس میکنم سبک شدم درست مثل وقتی که خسته ای میری یه دوش میگیری
امیرعلی من تو در وجود من ریشه کرده ای تو یه تیکه از قلبمی که همه جا با خودم دارمت 🖤
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند