سر مزار شهدای گمنام به خاطر تاپیک قبلیم از دیشب از سردرد دارم میمیرم. قبلش رفتم سرخاک پدرم. چون دور. شاید ماهی یه بار برم. حالم بدتر شد. یه دختر کوچولو رو که روسنگش باهمون لباس مدرسه رو انداخته بود خونوادش داشتن خودش کتک میزدم دیدم. یکم جلوتر یکی از هم مدرسه هایس دوران ابتدایی و خاک شده بود. تا برسم سرخاک پدرم شدت سر دردم چندین برابر شد.
گفتم عجب دنیایی. یکی تو صد سالگی میمیره. یکی دوران ابتدایی. یکی بیست خورده ای. بعد با زخم زبون هی نیش میزنیم