2777
2789
عنوان

رمانم چطوره؟

54 بازدید | 2 پست

میخام رمان بنویسم

رمانم اسمش انتقام هست

درمورد دوتا خواهر برادر هست که اونا بعد از سپرده شدن به پرورشگاه توسط مادرشون بخاطر دلایلی از پرورشگاه فرار میکنن وقتی فرار میکنن دختره برای محافظت از برادر کوچیکترش شروع به گل فروشی میکنه و .....


سال ۲۰۲۴(زمان حال):شب بود...خیابونای شهر مثل هر روز نبود،شلوغ تر از هر روز من بود...خیابونای که من هر روز،هرشب،هر ساعت،هر دقیقه و حتی هرثانیه خدا خدا میکردم تا مردماش فقط...فقط یه گل از من بخرن تا بتونم شکم برادرم(لوئیس)رو سیر کنم ...

اما الان دیگه نه برادری واسم مونده و نه من،من قبلیم...من الان حتی دیگه از خیابونای شلوغ هم خوشم نمیاد،درواقع متنفرم از خیابونای شلوغ!!!

شاید...شاید که نه من دقیقا از وقتی لوئیس رفت اینطوری شدم.اون همه چیز من بود...همه چیز برمیگرده به یکم سپتامبر ۲۰۱۴.اون موقع من ۱۱سالم بود و برادرم فقط ۴ سالش بود...هرچی با خودم کلنجار میرم بیشتر نمی‌فهمم چطوری تونست همچین کاری رو با برادرم بکنه اون فقط ۴ سالش بود...۴ سال!!!

یکم سپتامبر ۲۰۱۴:

.

.

.


اینجا هم شروع میکنم از اون زمان حرف زدن فعلا تا اینجا نوشتم

چیزی که خیلی باورش دارم اینه که:                              هیچوقت هیچکسُ واقعا نمیشه شناخت 

عالیه موضوعش وقتی مینویسی کجا میزاری که ما هم بخونیمش

وقتی تموم کردمش ایشالا به چاپ میرسونم ولی اگه تو جایی گزاشتم بهتون خبر میدم بخونید

چیزی که خیلی باورش دارم اینه که:                              هیچوقت هیچکسُ واقعا نمیشه شناخت 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز