بذار کاملشو بگم
من سخنرانیهای آیت الله حق شناسو میرفتم
ایشون ی بار فرمود کسی چهل شب نمازشب بخونه پشت سرهم شب چهلم خود امام زمانو میبینه
نه توخواب
توبیداری
من شب اول نمازشبو خوندم
بعد نماز وتر
رفتم توسجده۴۰ بار ذکر الحمدلله رب العالمین
میگفتم خدایا میشه ره صدساله رو ی شبه طی کرداینقد گریه کردم پته های خودمو برا خدا ریختم رو آنطوری که واقعا حس میکردم خدااز رگ گردن بم نزدیک تره گفتم خداایا میخام بعد بلندشدن از سجده خود امام زمانو ببینم نه خوابشو.بلند شدم از سجده
هیچی ندیدم
دلم شکست گفتم خدایا دمت گرم
میگن حدیث قدسی داریم انا فی قلوب منکسره
من در قلبهای شکسته شده هستم
همون لحظه از چهار چوب در اتاق یک آقایی عبا و عمامه سبزعمامه رو طور خاصی بسته بودن
مثل آخوندا نه بلند بود جلو عمامشون و یک طرفش روی گردن مبارکشون بود
صورت نور کامل درهمان حین بدنم شروع کرد به لرزه صدای برخورد دندونهامو میشنیدم از ترس و ابهت ایشون بندبند وجودم داشت جدامیشد
ی ندایی بهم میگفت بازم میخای امام زمانو ببینی و همین جمله رو تکرار میکرد
فقط میگفتم نه غلط کردمو هی میگفتم نه غلط کردم
تا از این حال خارج شدم داشتم میمردم ترسی مثل شب اول قبرشایدم بدتر
این که میگن ۴۰شب نمازشب پشت هم یعنی ۴۰شب خودسازی خلوص برا آماده شدن ظرف روحی
تا شاید بتونی با آن همه کاره جهان لحظه ای بنشینی