خستم از این خونه ی تکراری
از این اتاق و دیوارا
از خانواده و دوستای تکراری
کاش مثل آدم درس میخوندم ، برم دانشگاه شهر دیگه تو خوابگاه میموندم.دوست و رفیق پیدا میکردم.یه تنوعی بود بالاخره تو اجتماع بودن.سرگرم میشدم انقد فکر و خیال نمیکردم ، روانی نمیشدم.
حالم از این در و دیوارای اتاقم بهم میخوره...حس خفگی بهم دست میده...هیچ امید و انگیزه ای ندارم دیگه...