سلام ، من دو سالی هست ازدواج کردم ، شوهرم سطح مالیش ضعیفه ، موقع خاستگاری پدرش گفت حمایت میکنم خونه میخرم ولی الان که میگم کو خونه ، میگه گفتم که گفتم نگفتم کی میخرم که ، پدر شوهرم پسر خالمه و پسرشو به زور آورد خاستگاری از اون طرفم خانواده ی من به زور گفتن ازدواج کن ، خانواده خوبین فلانن بهمانن ،واقعا خودشونو تا قبل نامزدی فرشته نشون دادن ولی بعد نامزدی اون روشونو نشون دادن ، شوهرم میگه دروغ گفتن که خونه میخرن ، پدر من نسبت به اون سطح مالیش بالاتره ، سر ماشین خریدن ۴۰ تومن کمک کرد ، شوهرم کلا بیخیاله حقوقش ۱۱ تومنه ، همشم میگه ندارم ، حتی پول نداره یه کیلو میوه بخریم ، یعنی داره ها کلا ماهی یه تومن میزاره برا خرجی ، منم چیزی بگم میشم زن نساز ، آخه خسته شدم افسردگی گرفتم رفتم سر کار دیگه پول بهمنمیداد میگفت خودت داری منم از لجش دیگه نرفتم ، کارمم مثله کلفتی بود باید دائم مغازه را گردگیری و تمییزکاری میکردم ، موعد اجاره خونه اومده صاحب خونه میگه بلند شید ، پدر شوهرم اجاره خونه مارا میده ، گفته خودم خونه پیدا میکنم ، حتی نمیتونم خودم برای خودم خونه انتخاب کنم ، دائم به پسرشون امر و نهی میکنن ، اینجا برو اینکارا بکن اینا بخور ، خسته شدم ، راه طلاقم ندارم روستایی هستیم و خانواده ام از ترس آبروشون منو بدبخت کردن و نمیزارن جدا بشم ، منم میتونم طلاق بگیرم ولی باید تو خیابان بخوابم چون میدونم مامانم خونش راهم نمیده 😭 از دار دنیا ما یه ماشین داریم اونم پدرشوهرم میاد دائم میگه بدین کار دارم ، اگه خدایی نکرده یکی بزنه بهش دیگه عملا ما هیچی نداریم ، راهنمایی میخوام چیکار کنم یا زندگیم درست بشه یا حداقل راحت بشم