تو سالن یه نمایشگاه زده بودن بعد یه بورد بود به انگلیسی نوشته شده بود با ترجمه الان من داشتم برای دوستم میخوندم یهو مبلغ که خوندم اینجور خوندم (موبلغ)😑 من و دوستم ادامه دادیم ولی هنگ بودیم منم تو ذهنم احساس میکردم یه جای کار میلنگه! یهو زد زیر خنده منم جر خوردم فهمیدم. واقعااا چراااا باید اینجور بخونمش من که همیشه میگفتم مبلغ 😭😭😂
آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت،وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود،اندوه پنهان بود .با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات ،از تنهایی معصومانه دستهایت ،آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت ،ودر گیرو دار ملال آورِ دوران زندگی ات ،حقیقت زلالیِ دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟ آنه اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری،در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی ،و اینک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ،در انتظار تو ...💛🪴🍀🌿مینیمالیست 🧚♀آرزوهایم را به خدایی سپردم که یوسف را از ته چاه به پادشاهی رساند ... 💌 یادداشت های روزانه ام .
چکار کردی بگو دلم آروم بشه من همیشه تو زندگیم سم بودم سمممم😐😐🥹
والا منم خیلی سمم جوری ک خجالت میکشم ب توام بگم اقاعه پوکید از خنده به دوستشم تو گوشی داشت تعریف میکرد منم گفتم ابرومو بیشتر از این نبر دیگههه😂🥲بازم خندید
آنه ! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت،وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود،اندوه پنهان بود .با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات ،از تنهایی معصومانه دستهایت ،آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت ،ودر گیرو دار ملال آورِ دوران زندگی ات ،حقیقت زلالیِ دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟ آنه اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری،در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی ،و اینک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ،در انتظار تو ...💛🪴🍀🌿مینیمالیست 🧚♀آرزوهایم را به خدایی سپردم که یوسف را از ته چاه به پادشاهی رساند ... 💌 یادداشت های روزانه ام .