داغون !!! له شدم ،زیر چشمام مثل معتادا گود شد ،صورتم رفت داخل ازربس حرص میخوردم ،رفتم سرکار و به زور تو شغلم پیشرفت کردم ولی سرکار ،روزی نبود که گریه نکنم ،بیچاره همکارای اونموقع من !
یه تیکه از قلبم اونموقع کنده شد ،قشنگ حسش میکردم ،ولی الان ترمیم و سخت شده ،دیگه آسون عاشق نمیشه
چرا رفت ؟
شیش سال باهم بودیم ،قرار بود ازدواج کنیم ،خواستگاری هم دوبار اومدن ،افسردگی شدید شدید داشت ،اعتیاد به قرص داشت و سرکار نمیتونست بره،به زور بردمش دکتر و خوبش کردم ( همش گریه میکردم که خدایا چرا منو گیر انداختی) خوب که شد گفت منم توقع دارم چرا به تیپت نمیرسی ! گفتم همه پولامو جمع کردم که وارد زندگی میشیم اذیت نشیم ،زمین خریدم که بدم دستت و ...پول برای خودم نموند ...گفت مگه من بهت گفتم اینکارو بکنی !؟ بعد رفت شهرستانشون و گفت یا میای اینجا یا تموم