این که خودت مجبور باش اشتیاق و انگیزت سرکوب گمی چون دیگه نمی خواد باهات باشه شوقی که باعث می شد هرروز حس شادابی داشته باشی باید فراموش شه دیگه یه اتفاق جدید و جالب افتاد نمی تونی واسش تعریف کنی و پستایی که باهاشون قلبت نرم می شد و با هیجان واسش می فرستادی حالا دیگه باعث غمت
از همه بد تر این که تو اون حال دوس داشتی می خواسی با یادش حداقل باشی ولی اون حسا دارن فراموش می شن اون دل خوشیا دارن دل خوری می شن اسیب هایی رد حرفایی زد که حقم نبود
چه سخته دوس داشته باشی اونیو که بهت اسیب زده هر چی می خوای توجه نکنی درد وجودت نمی ذاره
سخت