یه حجم زیادی ناراحتی بهت وارد میشه کاری از دستت برنمیاد حتی بروزم نمیدی
بعد یهو ممکنه حالت کوتاه مدتی بهت دست بده که بی حس میشی
بی تفاوت میشی
نسبت به هر چی و همه کس
نگاهت به اطرافت سرد و تهی میشه
اینجور وقتا انگار هیشکی و هیچ چیز برات مهم نیست
چرا با اینکه تو بیشتر بدیامو میدیدی من خوبیاتو می بینم و دلم برات باید تنگ بشه
چرا وقتی یه قدمم برام بر نداشتی که میدونی خودت خوب میدونی اینو ولی باز بهت فکر میکنم