2777
2789
عنوان

دلم خیلی گرفته

84 بازدید | 10 پست

نمی‌دونم باید چیکار کنم آروم بشم

مامان و بابام با یه بحث خیلی الکی ازم دور شدن 

شوهرم همش میگه خانوادت دوست ندارن 

حامله ام و حال روحی خوبی ندارم 

۲هفته اس نه مامانم نه بابام هیچ پیام و تماسی نداشتن(جواب منم نمیدن)

دخترم همش بهانه خونه مامانم و خاله هاش رو میگیره

کسی رو ندارم درد دل کنم 

خیلی حال بدی دارم 

میدونم ربطی ب موضوع تاپیک نداره 




اما لطفا تاپیکم رو گزارش بزنید این تاپیک👈( خیانت شوهر دوستم📸) عکس چتاش هست پاک شه




دعام گیراست بخدا دعاتون میکنم 

متاهل 🎀در انتظار اینکه خدا تو دلم یه نی نی خوشگل بکاره(الهی همه منتظرا مامان بشن)💛 خدایا شکرت که هوامو داری و کمکم میکنی خاطرات بد رو فراموش کنمشهید ابراهیم هادی}💚 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💕✨️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

زدم ترکید

مرررررسیییی

متاهل 🎀در انتظار اینکه خدا تو دلم یه نی نی خوشگل بکاره(الهی همه منتظرا مامان بشن)💛 خدایا شکرت که هوامو داری و کمکم میکنی خاطرات بد رو فراموش کنمشهید ابراهیم هادی}💚 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💕✨️

بمیرم برادلت عزیزم مشکلی باهم دارید

مشکل رو بگم خنده آن میگیره 

ما یه موتور داریم استفاده نمی‌کنیم تو پارکینگه 

بابام خواست یکیدو روز دستش باشه گفتیم باشه 

چند روز بعد داشتیم می‌رفتیم مسافرت بابام گفت موتور گذاشتم مغازه دوستم چون لازم نداشتم منم گفتم اگه لازم نداشتیم کاش میگفتین که بزاریم پارکینگ که منو شوهرم یه ده روزی میریم سفر نیستیم همینو بابام بد برداشت کرد و گفت خاک تو سر من که از داماد چیزی نگیرم و دادو سرو صدا اونشب من فقط گریه کردم برگشتم خونه شوهرم خبر نداشت دو روز بعد ما رفتیم سفر بابام موتور رو گذاشته بود در خونه پدر شوهرم اونم تماس گرفته بود با شوهرم ،شوهرمم خیلی ناراحت شد گفت از من وسیله گرفتن چرا بردن پیش بابام ولی بازم حرفی نزد ازون بحث ۲ هفته میگذره نه بابام نه مامانم هیچکدوم حتی یه خبر ازم نگرفتن رفتم جلو در خونشون مامانم اومد جلو در بهم گفت چی میخای باز اومدی ما خودمون اینقدر داریم که محتاج شماها نباشیم تو باباتو ناراحت کردی منم نمیخام ببینمت و تموم ....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز