خواهر شوهرم امروز رسید شهر ما از یه جای دیگه میاد
بعد هفته بعدی خواهر شوهرم یه مراسم داره که باید بریم دانشگاهش
بعد امروز داشتیم صحبت میکردیم
یهو برگشت به من گفت تو فلان لباستو بپوش!
منم خب بهم برخورد راستش یعنی چی واسه لباس من تعیین تکلیف میکنه من مگه بلد نیستم لباس چجوری بپوشم؟
شاید فکر کنین بخاطر این گفته که اون لباس بهم میاد ولی نه چون هیچی نگفت که قشنگه یا بهت میاد گفت اونو بپوش اومدی اونجا! انگار مثلا من مامانشم بگه چی بپوش چی نپوش
از طرفی هم وقتی رسید گفت جای منو ننداز من تو تختون میخوابم اینجا تو اتاق راحتم !
منم هیچی نگفتم چون پریودم ترسیدم دعوا کنیم با هم یا چیزی بگم یهو جمع کنه بره و داستان شه
گفتم باشه بخواب همین جا
بعدش گه رخت خواب واسه خودمو همسرم آوردم
به همسرم تعریف کردم
همسرم گفت کاش همون موقع صدام میکردی میومدم میگفتم نه من فقط تو تخت خوابم میبره اما من یه لحظه که اینو گفت اصلا هنگ گردم مغزم به اونجاها نرسید 😐
اخه آدم انقدر پرو ؟😐
همسرم بعدش گفت اگه تو اینجا راحت نیستی برم بگم اون بیاد ما بریم اتاقمون
منم گفتم نه راحتم عیبی نداره
هم بخاطر اینکه ممکن بود بگه داداشمو یاد داد اومد به من اینجوری گفت
هم بخاطر اینکه ایشون خواهر ناتنی همسرم هستن با مادرشون شهر دیگه ان ممکن بود بخاطر اون یه فکر دیگه ای کنه که داداشم دوست نداره من بیام خونش و اینا
مم بخاطر همسرمم شده گفتم راحتم ولش کن
اما اعصابم خورده پریود هم هستم🥲
نزدیک ۱ هفته هم قراره بمونه
حالا شما بگین من چیکار کنم ؟