اي جماعت چطوره حالاتتون
قربون اون فهم و كمالاتتون
گردنتون پيش كسي خم نشه
از سر بنده سايهتون كم نشه
راز و نياز و بندگيتون درست
حساب كتاب زندگيتون درست
باز يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسينيش نميدونم چرا
بيني و بينيش نميدونم چرا
فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نميدن مثل قديما دوستا
شاپركا به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن
شعرم اگه سست و شكسته بسته است
سرزنشم نكن دلم شكسته است
آدم دل شكسته بهش حرج نيست
شعر شكسته بسته بهش حرج نيست
تا كه ميفته دندوناي شيري
روي سرت ميشينه برف پيري
كميسيون مرگ ميشه تشكيل
درو مي شن بزرگتراي فاميل
يه دفعه هم كلاسيا پير ميشن
هم بازيا پير و زمينگير ميشن
رمق نمونده تا بريم صبح زود
پياده تا امامزادهي داود
گذشت دورهاي كه ما يكي بود
خدا و عشق آدما يكي بود
تو كوچههاي غربي صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت
درسته ديگه توي شهر ما نيست
دلي كه مثل كاروانسرا نيست
يه چيز ميگم ايشاالله دلخور نشين
قربون اون دلاي تك سرنشن
شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شكل ماه هر چي مرده
مرداي دِه، مرداي كاه و گندم
مرداي دِه، مرداي خان هشتم
مرداي پشت كوه مثل خورشيد
تو دلشون هزار جام جمشيد
كيسه چپقها به پَر شالشون
لشكر بچهها به دنبالشون
بيل و كلنگشون هميشه براق
قليونشون به راهه و دماغشون چاق
صبح سحر پا ميشن از رختخواب
یكسره رو پان تا غروب آفتاب
چارتاي رُستمن به قد و قامت
هيكلشون توپ تنشون سلامت
نبوده غير گرده گلاشون
غبار اگر نشسته رو كلاشون
كلامشون دعا، دعاشون روا
سلام ونون و عشقشون بيريا
مرداي نازدار اهل شهرن
با خودشون هم اين قبيله قهرن