دیشب ساعت ۲ و نیم۳ شب دعوا داداشم با بابام شد بابام سر داداشمو گرفت محکم کوبوند تو بالش بعد داداشم بلند شد بطریشو برداشت که بزنه تو سد بابام بعد بابام فلکس چایی رو آورد به داداشم گفت الان فک و دندونات میریزم تو حلقت بعد داداشم بچه ها همیشه چیزارو میشکنه ۲۲سالشه بعد بابام گفت اگه فردا بیام ببینم چیزی شکسته مثل خروس سرتو میبرم خودمم فرار میکنم حالا میگم داداشم قمه داره نگرانم میگم بابام اومد با قمه بابامو نزنه؟ روانیه.
1399/12/12 بهترین سال و روز و تا 1400/9/16 از آن روز دیگر هیچ چیز مثل قبل نشد...
نه چون داداشم قمه داره نکشه رو بابام؟ بابام خیلی عصبیه گفت فردا بیام ببینم چیزی کم شده باشه با بنزین ...
هیچ غلطی نمیتونه بکنه ..بزار بابات آدمش کنه ..برادرشوهره من بدتر سر پدرشوهرم اورد دعواشون شد شدید پدر شوهره مجبور شد زن گرفت براش ..لوس بارش اورده بودن ..بزار ادمش کنه نشه مثله برادرشوهره من همه ازش عاصی بودن ..دست رو پدر بلند میکرد بی شعور ...