امروز رفتم کارگاه همسرم
بد همسرم ی همکار خانوم داره اونده بود اونجا
بد شوهرم بد رفتن اون گفت اره این خانوم فلانی خیلی تو کاسبی خوبه
فکرای خوبی میکنه فلان میخای برو پیشش باهاش دوست شو از این حرفا ازش یاد بگیر
ناراحت شدم خیلی
من تو سنی خیلی از اون خانوم کمترم بعدم
منم انقذ کم نیستم که
فکشوهر ادم بایداین حرفو بزنه اخه ی احساس بدی گرفتم از خودم که
بعدش باهاش بحث کردم هی گفت ببخشید ولی دلم ی جوری شده