یه دایی دارم ۳۹ سالشه و ۸ ساله که ازدواج کرده ... یه دختر ۵ ساله هم داره ... داییم و زنداییم باهم دوست بودن و ازدواج کردن ... راستش داییم از لحاظ ظاهری خیلی سرتر از زنداییمه ... داییم قدبلند و خوشتیپ و خوش چهره و ... با همه خوش اخلاقه ولی با زنداییم خیلییی بداخلاقه ... زنداییم هم چاقه خیلی ، پوستش خیلی تیره ست و ... زیبایی آنچنانی نداره .. ولی دور سر داییم میگرده ... ۳۴ سالشه زنداییم ... خیلی داییمو دوست داره ... غذاش همیشه آماده ست .. همیشه هرچی داییم بگه میگه چشم و ... ولی داییم اصلا احترامشو نگه نمیداره ... حتی توو دوران نامزدی یه بار بهش گفت " افغانی "
زنداییم فقط چشماش پر شد و رفت توو اتاق ...
اینم بگم داییم نمیخواست با ایشون ازدواج کنه ... ولی توو دوران دوستی زنداییم گفته بود اگر با من ازدواج نکنی خودمو از پل میندازم پایین ...
دلم واسه زنداییم خیلی میسوزه ... به نظرم تقصیر خودشه ارزش خودشو آورد پایین ... چرا باید در برابر توهین اینقدر سکوت کنه ؟ چرا توو دوران نامزدی که بهش توهین شد جدا نشد بره ؟ یعنی عشق تا این حد ارزش داره که یکی هی دلتو بشکنه و تو مدام سکوت کنی ؟؟!!