خوانواده پدرم خیلی اول زندگی اذیتش کردن مخصوصا عمه هام
بخاطر همین که من اذیت نشم مثل اون انگار عهد کرده در برابر خانواده شوهر من دیگه سکوت نکنه و حرفشو بزنه
مثلا نامزد بودیم یکی حرف آورده بود که اینا گفتن التماس کردن دخترمون بگیرن . مادرم رفت دعوا درست کرد و یکسال دعوا و قهر بود ،منو شوهرم تنها رفتیم تاریخ عروسی و تالار زدیم
تا آشتی شدن بعد عروسی
دوباره پارسال یه مدت همینجور تمام شد تا الان
امشب ما همه شام خونه مادرشوهرم بودیم ،خونه ما کنار مادرشوهرم
مادر و پدرم اومدن دیدن ما ،نبودیم اومدن خونه پدرشوهرم
برادرشوهر اونجا بود ،مادرم نشست بعد از نیم ساعت گفت ،چه شکسته شدی ، که برادرشوهر گفت کار اذیتم میکنه
مادرم گفت خودتو اذیت نکن ،بیخیال باش ،خودتو خراب نکن
بنظرتون برادرشوهر ناراحت شده ؟