بعد از چندسال زندگی اومدم به راحتی اولین بار باهاش حرف بزنم بگم یه کاریتو تو جمع نمیپسندم
گفتم وقتی یمشت نر خر و یمشت ماده وایسادن با کلی بچه
دوس ندارم خونوادت تورو حمال بدونن دوس ندارم تو عین میگ میگ بری خموراست شی همه اینارو به آرومی درستی گفتم ولی میدونی چی گفت
گفت من یه عمر اینجوری بودم تو نباید ازمن همچین چیزیو بخوای مگه واسه غریبه کاری میکنم
اگه ناراحتی سرتو بکوب به دیوار بعدم گفت تاجون دارم هرکی چیزی ازم بخواد وظیفمه هه
حالم از همه چی بهم میخوره