2777
2789
عنوان

داستان زندگیم😞😭

632 بازدید | 48 پست

کوچیکتر ک بودم بابام اعتیاد داشت و هیچوقت پیشمون نبود واسه همین مامانم خودش تنهایی منو خواهرمو بزرگ کرده عمو هام هم از این سو استفاده میکردن وقتایی ک بابام خونه بود جلوی من بابامو میزدن و با مامانم دعوا میکردن 

هستین بقیشو بگم؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یکبار ک بابام خونه نبود داشتیم شام می‌خوردیم یهو احساس کردیم یه صدایی از حیاط میاد،عمو هام از پشت بوم افتادن خونمون(همسایه ایم)و به مامانم گفتم کاری میکنیم ک دیگه نتونی بچه هاتو ببینی اگه میخوای زنده بمونی طلاق بگیر و برو

اینم بگم ک پدربزرگم به عمو هام یه خونه ماشین و مغازه داده ولی برای ما فقط یه خونه ی کوچیک داد برای همین عمو هام از حسودی هر سری یه بهونه میاوردن برای دعوا

یا مثلاً وقتی می‌رفتیم خونه عمه ام دختر عمو هام و دختر عمم منو اذیت میکردم موهامو میکشیدن و به من می‌گفت خدمتکار کلفت نوکر و... 

و چندین بار تا حالا منو انداختن تو اتاق چراغو خاموش کردن و درو قفل کردن منم فقط ۶ یا۷ سالم بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز