دو به هم زن ، مدام تفرقه میندازه بین همه
از دخترگیش اینطوری بوده پا میگرفته زیر پای همه بین خواهر برادراش درگیری درست میکرده باباش و سکته داده از بس زمان قدیم میرفته بیرون با رفیقاش
الانم ریده وسط زندگی من
مدام ب شوهرم زنگ میزنع بعد گویی میکنه ک اره این دختر چندسال زحمت شو کشیدم این رفته ی بشقاب منو شکسته
زنگ میزن ب مامان بزرگم میشینه پشت سرم حرف میزنه بعد پشت سر شوهرم و مامان بزرگم پیش من حرف میزنه کاری کرده همه از هم متنفر شن
از دانشگاه میام تو سرما و گرما از قصد در و دیر باز میکنه قفلی و میزنه ک من نداشته باشم
اینقد فریک میزنه راجب همه چیز وقتی ی مسئله پیش میاد من فقط سکوت میکنم
مدام درحال فحش دادن ب برادرم و خواهرم مدام تحقیرمون میکنه
کاری برا کسی نمیکنه ولی همه موظفن مثل سرباز گوش به فرمانش باشن