هیچ احساسی بهش ندارم
دلم براش تنگ نمیشه
برام مهم نیست با کدوم زن لاس میزنه
برام مهم نیست پولاشو براکی خرج میکنه
مهم نیست تا نصف شب با کدوم رفیقش بیرونه
دیگه هیچ حسی بهش ندارم.
انگار از بند اسارت رها شدم...
نامزدم خیلی ازیتم کرد. روحمو آزار داد.. با کاراش قلبمو شکست
انگار دیگه ایندفعه مثل دفعه قبل نیست ازش بگزرم.. انگار صبرم تموم شده...
قلبم بدون اینکه خودم باخبر بشم قیدشو زد...
قلبم دید خیلی دارم اسیب میبینم . دیگه دوسش نداره...
از حس الانم بخام بگم.. اینجوری میمونه که ادم از ی چیزی خسته بشه
بیخیالش بشه
دیگه دل مشغولی ندارم.
وقتی زنگ میزنه دیگه قلبم نمیلرزه..
.....
دیگه الان این من هستم که از هر ده تا تماس نامزدم یدونشو جواب بدم. اون حس عشقو عاشقیه از سرم پرید.
وابستگیه دیگه نیست..... دیگه دوست ندارم صداشو بشنوم.
صبرم تموم شد نتونستم دووم بیارم دیگه همچی تموم شد
الهی این حس وحال نسیب تمام کسایی بشه که در اسارت یه عشق اشتباه، هستن
الهی هرکس ادم بد وارد زندگیش شده.. و روحش داره عذاب مبکشه به این حس رهایی دست پیدا کنه