پدر من یه آدم بددل شکاکه که من بدون اجازش آب نمیتونم بخورم
با ۲۰ سال سن خدا شاهده یبارم تنها بیرون نرفتم
حتی با دوستامم بیرون نرفتم هیچوقت
حق کوچکترین کارا رو ندارم
مهمون بیاد نباید برم جلوشون مگر دایی و عموهام که اونم اگر پسراشون نباشن
در حالت عادی در اتاقم نباید بسته باشه
نمیتونم جلوش توی موبایل باشم همش میگه با کی حرف میزنی چیکار میکنی
یه تلویزیون نمیذاره ببینم
نمیذاره با دوستام حرف بزنم حتی پیامکی
تا صدای صحبت کردنم با گوشیم میاد پشت در اتاقم همه حرفامو گوش میده (همیشه با داداشام حرف میزنم فقط تلفنی خداشاهده)
امشب داشتم بعد مدتها با دوستم تلفنی حرف میزدم حدود یکساعت شد
بابام قبلش خواب بود منم فکر کردم خوابه و جدای اون صدای کولر هست صدام نمیره
چون هروقت کولر روشن باشه صدا اصلا اصلا نمیره
من همیشه هروقت میخوام با کسی حرف بزنم میزارم برا وقتایی که این نباشه یا اگرم بود آروم آروم حرف میزنم
امروزم من احمقم داشتم راحت حرف میزدم با دوستمم خیلی صمیمی هستم با هم راحتیم از هر لحاظ
اما هم کولر خاموش بوده هم اون بیدار 😭
و این یکساعت تمام حرفامو گوش میداده و نمیدونم در چه حد شنیده هیچ چیزیم نگفتم که بد بلشه
اما جلوی مامانم هزار تا فحش بهم داده که این غلط میکنه گوه میخوره اینهمه تلفنی حرف میزنه بیخود میکنه معلوم نیست با کدوم بی پدری حرف میزنه و هزار تا چیز بدتر که مامانم نگفت
الآنم رفته بیرون مطمئنم برگرده خون به جگرم میکنه و کلی فحش بهم میده مثل همیشه
دلم میخواد بمیرم الان😭💔تن و بدنم داره می لرزه نمیتونم تایپ کنم
خدایا مگه من چه کار خلافی کرذم
اگه زندگیتون مثل من نیست خداروشکر کنید و قدر پدراتونو بدونید