دانشجوام و تو شهری که درس میخونم ی پسری تو زندگیمه که خیلیی ادم خوبیه به خانوادم زنگ زد بیاد خاستگاریم ولی خانوادم قبول نمیکنن بیاد چون میگن اختلاف سنیتون خیلی زیاده و راه طولانیه(۳/۴ساعت راهه)و از طرفی کارش اینجوره که ۱۴ روز خونس و ۱۴ روز سرکار و خانوادم میگن ۱۴ روزو خودت تنها میمونی تو شهر غریب اینم بگم من متولد ۱۳۸۱ و اون متولد ۱۳۶۸ ولی خب خیلی ادم با درک و با اخلاق و پر انرژی و روحیش از منم بهتره حالا بنظرتون چیکار کنم🥺خیلی ناراحته خیلی امید داشت و به خانواده و فامیلاش همه گفته بود و حتی انگشترم برام گرفته بود
اخلاقش که متولد ۶۸ هست چجوریه حوصله چت کردن کردن زیاد داره یا مثل پسرای جوونه یا اینکه بی حوصله ست ...
اره خدایی خیلی ادم احساساتی و اون بیشتر از من پیام میده من خودم حوصله چت کردن ندارم ولی اون اینجور نیست بعد خیلی اهل گشت و گذار و تفریح و سفر و پر از انرژی مثبته/داداشم میگه دوسال دیگه حوصله نداره تورو ی بیرون ببره ولی واقعا اینجور نیست/چند بارم دلیل دوست شدنش با خودم رو پرسیدم گفت به دلم نشستی اولین باره این حسو نسبت به یکی دارم و وقتی پیشتم زمان زود میگذره برام کلا اختلاف سنیمون براش مهم نبود