سلام من نمیدونم از کجا شروع کردم
پنج ساله ازدواج کردم
خانواده شوهرم ب شدت دخالت داشتن تو زندگیم ولی من چیزی نمیگفتم خداشاهده حتی ی بارم چیزی بهشون نگفتم همون عروسی بودم ک اونا میخواستن
سه سال پیش اینا سر اینکه عروسی داداشم لباس خریدم تو عروسی داداشم عقده هاشونو ب سرم خالی کردن شوهرم پر دادن اون منو تو عروسی داداشم ولم کرد رف گف دیگه نمیخوامت ۲۰ روز ب همین منوال گذشت گوشمم تو عروسی شکستن خلاصه بدون گوشی بودم از اونور مادرشوهرم زنگ میزد ب مامانم تو خوب تربیتش ندادی و فلان حق نداری بیایی خونه اش بعد بیست روز با کلی شرط منو اوردن ک حق نداره جایی برع و فلان با کسی در ارتباط باشه حتی مادرش مادرشوهرمم اومد نگهبانم شد تا شیش ماه با هیچکس در ارتباط نبودم گوشی نداشتم مادرشوهرم ک میرف دسشویی یا وضو بگیرع کوشیشو میدزدیدم ب مامانم زنگ میزدم طی این شیش ماه کلی حرف شنیدم
با جاریم ک واحد روبرویی من بود در ارتباط بودم
ی روز دیدم جنگ برادرشوهر و جاریم هواره و داد و بیداد منم اصن گوش ندادم چخبره روز بعدش خواهرشوهرم اومد درمو زد بصورت طلبکارانه لبتابمو گرفت و برد
نگو برادرشوهرم مچ جاریمو گرفته کدبا کسی در ارتباطه و اونم همه چیو انداخته گردن من این وسطم همه بدون اینکه مارو روبرو کنن باورکرده بودن مادرشوهرم زنگ زد هرچی از دهنش در اومد بارم کرد درصورتی ک من از هیچی خبرنداشتم شوهرم گوشیو گرفت و باهاش دعواش شد ک زن من این وسط چیکار کرده ک داری دعواش میکنی از همون شب شوهرم خانوادشو شناخت ک دارن چ تهمتی بدون اینکه سرم ثابت کنن بهم میزنن قطع رابطه کرد و مث کوه پشت من موند همه جا میگفتن جادو کرده ک فلانی ب حرفشه و پشتشه
الان دوسال میگذره و من قطع رابطه ام با جاریام و خانواده شوهرم
من زایمان میکردم چقد شکنجع و حرف اونجا ب اسمم کردن و دعوا راه انداختن برا زایمانمم نیومدن مثلا با اون جاریمم قهر بودن الان اون جاریم زایمان کرده همه ام رفتن حتی مادرشوهرم ک مثلا عمه ام میشه
هرجا میشینه اسم بابامو میارع میگه داداشم حیف شد از دنیا رف و گریع میکنه اما منی ک دختر همون برادرشم این همه بلا سرم اوردن خیلی دلگیرم دیدن جاریم رفتن ک گناهکار اصلی همون بود
برا دختر منم ک دوماع دیگع یکسالش میشع گوشواره طلا خریدن بعد رفتن خونه جاریم ک مثلا شوهرم دلگیر نشه برا زایمان من نیومدن ولی زایمان زن داداششون رفتن
شوهرم هرچی بهم میگه منو تو از اونا توقعی نداریم چ خوبی در حقت کردن ک ناراحتی میگم خب من دختردایشونم اون عروسیشون غریب یعنی انقد من بد بودم 🖤😞
ببخشید طولانی شد گفتم ی جا بگم
الان شما بگین حق دارم ناراحت باشم یان
همش میگم چون اون بابا داره من ندارم ک اینحوری شده