منو شوهرم خیلی باهم فرق داریم کلا اخلاق رفتار همه چی
کلا چیزی ک تو فکره اونه به نظر من درست نیست و فکر من بنظر اون
بعد اصلا درک نداره هرچی میگمم اصلا قبول نمیکنه اصلا یکم فکر نمیکنه ب حرف ببینه کدوم درسته و درک نداره اصلا سرهمینا انقد باهم بحث کردیم دیگ کلا زده شدیم از هم
الانم زیاد باهم حرف نمیزنیم کاری بهم نداریم هر کی زندگی خودشو میکنه البته ک این زندگی نیست
چند سال اینارو تحمل کردم الانم مجبوری میسازم خیلی خیلی هم دوستش دارم اما منم دلم میخاد یکی دوستم داشته باشه بغلم کنه بحرفام گوش بده درکم کنه ناراحتم آرومم کنه
برا همین خیلی به خیانت فکر میکنم
اما من اینکاره نیستم نمیتونم اینکارو بکنم اما خب فکرم اینه خیلی اذیتم میکنه چیکار کنم این فکرارو نکنم
شوهرم ک از اول بد بوده بچمم سرش ضربه خورد مشکل دار شده هیچی یاد نمیگیره برا زندگیم و دخترم دعا کنین تورو خدا کاش حداقل یکیش درست بشه دیگ تحمل ندارم بخدا