زندگیم ب شدت سخت داره میگذره
هیچوقت تصورم از ۱۸ سالگیم اینطوری نبود
یک ساله تمام زحمت کشیدم شب بیداری
اون موقع ک بقیه این کافه اون کافه دنبال عشق و حال بودن من مشغول درس
بخاطر کنکور ورزش و سازمو گذاشتم کنار
اندامم بهم ریخته کلی اعصابم خورد میشه
هیچوقت اندازه تلاشم نتیجه ندیدم
ای کاش حداقل هزینه نمیکردم ، کلی هزینه کلاس و مشاور و کتاب کردم
آخر کارم نتونستم کنترل کنم و خرابش کردم سر جمع هر درس پنج درصد زدم رشتمم ریاضیه
با خانوادم هر روز دعوا دارم با تک تک شون
روز کنکور بعد مدت ها تصمیم گرفتم تو جمع حاضر بشم شبش رفتم مهمونی موهامو خوشگل کردم و یه آرایش معمولی خط چشمم کشیدم تنهایی رفتم اونجا پدر مادرمو دیدم ک بعدا کلی حرف بارم کردن
ن میتونم اونطوری ک دلم میخاد لباس بپوشم ن میتونم راحت برم بیرون
اینم نتیجه گوه درس خوندن من ، با خانوادمم کلی دعوا کردم امروز ، میگن این همه خوندی ک تهش ۵ درصد بزنی میگم خب پشت میمونم میگه تو چند سالم بمونی تهش هیچی نمیشی
مدرسه امتحان مستمری گذاشته اونارو نمیرم کلی از مدرسه زنگ میزنن خانوادمم دعوام میکنن
دیگ واقعا نمیکشم احساس میکنم قلبم درد میکنه