خانواده شوهر منم بهش میگن از من قشنگتره. یه بار تو خونشون داشتم آرایش میکردم شوهرم شوخی شوخی بهم گف خدایا شکرت قشنگم نیاز به آرایش ندارم. منم چون آرایشگا بود قبلش گفتم ما مث بعضیا ۲ ساعت آرایشگا نبودیم. مامان باباش داشتن خودشونو میکشتن بعدش نشستن از دخترایی که دنبال ازدواج با شوهرم بودن برام تعریف کردن البته همش توهمات ذهنشون بود هرکی بهشون گفته سلام گفتن برا پسرمون بوده.
توام برات مهم نباشه فقط سعی کن حرف خودتو به کرسی بشونی. اینجوری کم کم عادت میکنه. مثلا اگه گف نریم دکتر با حالت وحشت بگو وای خدا مرگم بده بچمو نبرم دکتر مگه روانیم یا عقب افتاده