من داداشم سنتی ازدواج کرده چهار ساله از وقتی اومده آنقدر خودشون اونطورین که همش از زندگی هم خبر دارن و اهل دخالتن فکر میکنن ما هم اونطوری هستیم بابام از وقتی ازدواج کرد بهترین خونه و مغازه وپول و خرج خونه داده و داداشم رو حمایت کرده ولی ما اوایل دیدیم این خانوم فکر میکنه ما دخالت میکنیم اصلا خونه داداشم نرفتیم تو این چهار سال من فقط یه بار رفتم موقع بدنیا اومدن دخترشون کادو دادم اومدم ولی خانواده خودش همش خونه داداشم بودن و ما هم میگفتیم هر جور راحتن اما واقعا آخرش دیدیم این مریضه توهم داره داداشم مثلاً میگه داره ظرف میسوزه همش به ما فحش های رکیک میده زیر لب حتی یه بار همسایمون از بنگاه شماره پدرم رو پیدا کرده و گفته این روانی کیه برای پسرت گرفتی همش فحش های رکیک میده سر پسرت داد میکنه چند بارم با اهالی آپارتمان دعوا کرده اصلا نمیتونستیم بفهمیم این رضوانیه
بنظرتون چیکار کنیم بچه هم دارن ولی داداشم و مریض کرده و الآنم از خونه خودش داداشم رو بیرون کرده روش چاقو کشیده بود و منتظر دادگاهیم ولی نمیشه ثابت کرد چیزی خیلی ناراحتم چرا شانس خانواده من اینطوری شد