2777
2789
عنوان

والدین سمی

629 بازدید | 44 پست

من متاسفانه با والدین به شدت سمی زندگی میکنم ک اونقدررررررر روانیم کردن ک دیگه تو ذهن خودمم باهاشون 24 ساعت بحث میکنم و نمیتونم رو خودم کنترل داشته باشم که لااقل از تو ذهنم پاکشون کنم.. 

خیلی اذیتم میکنن به طرز لباس پوشیدن من گیر میدن در حالیکه من هیچ جای بدنمو بیرون ننداختم یا حتی تو خونه باید شال سرمون باشه... یعنی فک کنید  شلواری ک تو خونه می پوشم دوتا بند از جیبش آویزون میشه پدر منو سر این دوتا بند در آوردن... به پیاده روی من گیر میدن به اینکه هدفون میذارم تو گوشم موقع پیاده روی گیر میدن... غذا میخورم گیر میدن نمی خورم گیر میدن... یه کلاس گیتار میرم خون به دلم کردن ک میری جهنم... با اینکه من 29 سالمه... اونقدررررررر اینارو دیدم از ازدواج میترسم از اینک از چاله بیفتم تو چاه...می‌بینمشون انرژی منفی شدیدی میاد سمتم... تو عید میگفتم بریم شمال حتی باهام دعوا کردن اونوقت خودشون رفتن شمال.. منو داداشم موندیم خونه... دلم نمیخواد ببینمشون بسکه حالمو بد میکنن... نمیدونم چیکار کنم

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ادم از یه سنی باید از پدر ومادر جدا زندگی کنه کاش مثله کشورای خارجی بچه از بیست سالگی به بعد میتونست تنها باشه بدون ازدواج حق داری من الان چهل سالمه ونوزده سالع ازدواج کردم حوصله یه هفته زندگی با خانوادمو‌ندارم فقط برای مهمونی چند ساعت دوست دارم برم نه تقصیر اوناست نه شما اختلاف نسله

والدین منم به پوششم و رفت و آمدم گیر میدادن..منم بشدت آدم مثبتی بودم‌

ازدواج ک کردم همسرم الکی الکی به همه چی گیر میداد،فک میکردم همه مثل والدینم هستن و من چیزی نمیگفتم، تا به رفتار خانوادش دقت کردم.

اونجا بود ک از. خواب بیدار شدم..

الان ک کسی کار به پوشش و رفت و آمدم نداره ،حوصله ی هیچی رو ندارم. 

❤️همسر و دو فرشته ی زیبایم بودنتان ابدی❤️

والا حرفی ندارم بزنم چون مجردی 

اگه سنت بالا بود یا ی زندگی متاهلی قبلا داشتی میگفتم خونه جدا بگیر

چون من کاملا درکت میکنم 

پدرم عمرشو داده به شما اما مادرم آدمو روانی میکنه . بابت هرکاری که میکردم یه داستان درست میکرد اگه توی خیابون یه پسر بم نگا میکرد سریع زوم میکرد روی من بعد تیکه بم مینداخت که من بش اشاره دادم 

منم خونه جدا گرفتم . باز پشت سرم حرف زد . منم گفتم برید به سلامت من خدارو دارم 

حالا دختر بزرگش هر گندی میزنه حق داره اما من که بعد از طلاقم دارم شب و روز کار میکنم و حتییییی وقتی برای عید دیدنی رفتن نداشتم ، من مشکل دارم 



خدایا توی این دنیا من فقط تو رو دارم که از همه بزرگتری

فقط هلاک اوناییم که میگن مستقل شو. پدر و مادرش به بند جیب شلوار خونگیش گیر میدن اونوقت به نظرتون اجازه میده یه خونه بگیره تنهایی زندگی کنه؟ والا یه جمله رو حفظ کردین به همه میگین

مامان دو تا فرشته کوچولوی شیطون❤وزن اولیه ۷۱ کیلوگرم(۱۶ مهر۴۰۲). ۲۲ آذر : ۶۳٫۶۰۰ گرم.۱۵ دی ماه۶۲ کیلوگرم. ۲۰ بهمن ۶۱ کیلو 😍🧿 ۱۵ اسفند ۶۰ کیلو 🥰 وزن فعلی ۵۹/۴۰۰😍
والدین منم به پوششم و رفت و آمدم گیر میدادن..منم بشدت آدم مثبتی بودم‌ ازدواج ک کردم همسرم الکی الکی ...

بببین حس خیلی بدیه... همیشه میخوان نظر خودشون و بهم تحمیل کنن...من دوساله ن نماز می خونم نه روزه میگیرم تو این دوسال خدا شاهده هر روززرزززز در مورد اینکه چرا من نمیخونم گیر میدن و مخمو می خورن، منم گفتم مگه اون موقع ک نماز می خوندم برای شما بود ک حالا به خاطر شما بخونم... دین من ربطی به شما نداره... یا قبلنا ک آشپزی بلد نبودم میگفتن بچه مردم چ آشپزی میکنه اونوقت ک من یاد گرفتم گفتن هنر کردی مگه؟... یا کلاس گیتارمو گیر میدن اگر بذارم کنار میگن عرضه اونم نداشتی 

فقط هلاک اوناییم که میگن مستقل شو. پدر و مادرش به بند جیب شلوار خونگیش گیر میدن اونوقت به نظرتون اجا ...

اگه پول باشه نیازی به اجازه هیچکس نیست 

• برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند                                  دست اول تا برامد خود خریدم خویش را                                     •بزم‌سازان جهان می از سبوی پر خورند                                              چون تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز