یه ساختمونیم. من یه دختر ۸ ساله دارم اونم سه تا دختر بزرگبا یه پسر ۱۰ ساله که بیشتر موقعه ها خونه ما ان من نمیزارم دخترم بره پایین اونا بیشتر میان
. هر موقعه دخترم خراکی میوه میارم واسه اونام میارم
امروز پسرش رفته بود خراکی خریده بود واسه دختر منم خریده بود اومدن خونه ما نشستن خوردن بعد جاریمم نشسته بود دید هی میگفت پسر من خنگه نفهمه هی به پسرش میگفت بمنم بده بخورم .
هی به پسرش میگفت خاک تو سرت پسره من گیجه .... جمع اون خوراکی ها ۳۰ تومنم نمیشد ....
بعد از اینکه جاریم رفت به پسرش گفتم چقدر پول خوراکی دادی گفت ۲۸ تومن رفتم نصفه پولشو اوردم دادم اونم بزور قبول کرد ....
بخاطر یه خراکی اینهمه پسرشو داشت سرزنش میکرد به پسرشم گفتم رفتی پایین پولو به مامانت حتما نشون بده
کارم بد بود ....
درصورتی که همیشه بچه هاش خونه ما میخورن