2777
2789
عنوان

چه وضعیت مضحکیه 🫤

184 بازدید | 10 پست

بعد از ۱۸ سال زندگی معمولی ،افتادم تو سراشیبی افسردگی و عقب افتادگی ،بعد از سالها تلاش با افسردگی و جنگ با خانواده و ... وارد مسیری که میخواستم شدم ،هر چند حقم چیز بهتری بود ولی بازم ناشکری نمیکنم ...

حالا که باید زندگی نرمالمو داشته باشم ،بازم ناراضیم از خودم ،نمیتونم مثل دیگران شادی کنم ،خوشی کنم ،بدتر از همه این وسط دلم درگیر آقای سال بالایی شده که از من کوچیکتره 😶 


You're all the things I've got to remember

هیچ جوره و هر کاری میکنم فکرش رهام نمیکنه ،البته بخشیشم تقصیر اونه ،اونم نمیخواست اینجوری بشه ولی واکنشاش و رفتاراش نشون میده اونم درگیره ،برای من خیلی سخت تره ،من تو سنیم که هر کسی رومیشناسم الان زندگیش خیلی معمولیه ،روتینه ،درسش یا تمومه یا استاژر و فیزیوپاته ،نه مثل من بدبخت اول مسیره هو هر روزش غم و غصه ست که چرا هنوزم یه آدم متوسطه ،یا ازدواج کرده و حتی بچه دارن یا نامزد کردن یا حداقل کسی تو زندگیشون هست ،من برای‌این فرد دونه دونه کیسامو دارم دور میکنم با رفتارام چون نمیتونم به یه نفر دیگه فکر کنم و کلا از رفتارام با پسرا هم مشخصه که نمیتونم باهاشون اوکی باشم مثل قبل ...

You're all the things I've got to remember

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خیلی دردناکه ‌...از خانواده ام خجالت میکشم که بگم ،یادمه وقتی درباره ی این آدم با خانواده ام حرف زدم که دستشون بیاد چه خبره دور و برم ،گفتن چه عاقله ولی تهش خیلی بچه ست 😶اینکه همه میکوبونن تو صورتم که از یه الف بچه خوشم اومده هم آزارم میده ،چرا یه آدم بزرگسال به دلم نمیشینه ..

You're all the things I've got to remember

چرا باید پسری که دو سال و چند ماه ازم کوچیکتر باشه برام جذاب باشه ...پسری که تکلیفش مشخص نیست ،از هر لحاظ خیلی تجربه ام از اون بیشتره ...با اینکه فعلا عملا کات کردیم از هر لحاظ ولی اینکه هر روز میبینمش سختمه ،الان شده بعضی روزا ،خودمم مثل قبل خودمو نمیکشم ببینمش ،در حالیکه خودش پسم زد و خودش تلاش میکنه منو ببینه ،خودش تلاش‌میکنه باز‌ نزدیک بشیم به ام ،کاش حداقل حسشو میگفت و ذهنمو آروم میکرد ...

You're all the things I've got to remember

از یه طرف میگه به هیچی فکر نکن و فکر پیشرفتت باش حتی به منم فکر نکن ،از یه طرف با رفتاراش ذهنم رو درگیر میکنه ،دلم میخواد برم بهش بگم یه جوری رفتار کن از چشمم بیفتی ،هر چند مرد تر و آقا تر از این حرفاست و این کارم نمیکنه ،بازم بکنه ،خاک بر سر دلم که همه جوره دوستش داره ...کاش تموم میشد این عذاب ...

You're all the things I've got to remember

از یه طرف خوشحالم تقدیر منو کشوند اینجا و من با اون آشنا شدم ولی از یه طرف از خدا هم گله دارم بابت این سرنوشت مزخرفم ...از رشته ام خوشحالم ،گله ایم ندارم چون میدونم تهش مفیدم ولی زندگیم سر تا سر پوچیه ...


من که خدارو هم فراموش کردم ولی چرا اون منو فراموش کرده ؟!

You're all the things I've got to remember

روانپزشک برو 

کاش پیامتونو نمیذاشتین !در ضمن این مسئله ربطی به روانپزشک نداره ،نهایتا کارم با روانشناس و تراپی حل میشه ...

خودمم میدونم چه خبره حال و احوالم ...

فقط نوشتم که ذهنم خالی بشه ،نوشتن درباره ی مشکلات از هزار تا تراپی و ...هم حالمو بهتر میکنه !لابد میدونم که چیزی که نمیرم 

You're all the things I've got to remember

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792