شوهرم خیلی کارش زیاده،خیلی روزااز صبح تمازصبح میره تا یازده و نیم دوازده شب،منم اکثراباهاش همکاری میکنم،البته بعضی وقتاهم دیگه صدام در میاد و جیغ میزنم از دستش
حالا هم که ماه رمضون شده هرروز یه جا دعوته و تا دوازده نمیاد.
امشب دعوت بودم جشن.خیلی دوست داشتم برم و یکم حال و هوام عوض بشه.پسرمم نمیخواستم ببر گفتم بزارم پیش مامانم.انقدر برنامه شوهرم داغون بود و تا یک شب درگیر بود و نه میتونست من رو بیاره و نه پسرمو،منم لج کردم نرفتم،بهش هم گفتم من خیلی وقتابخاطر تو جایی نمیرم حالا تو هم یه بار بخاطر من همکاری کن.
زوووورم میاد،مردا همه چیزشون باب میلشونه .همیشه اون چیزیه که میخوان.من هروقت برنامه ریزی کردم برم جایی ،برنامه ام رو انقـــــــــــدر سخت کرده واومد نیومد کرده که منم نرفتم