منم درک میکنم اوایل ک شوهرم میرفت سرکار از صب میومد بالا همش خاطرات قدیمی و حرفای تکراری
تا ظهر ک دیگ میدید واقعا سرم درد میگرف میرفت باز شب ب یه بهانه دیگ ای میومد تا بعد شام وامیستاد
جدیدا ن چن باری بهش گفتم میخام تو خونه با لباس زیر باشم یا در قفل میکردم دیگ کمتر میاد