بیاین از اتفاقای عجیب که در طول زندگیتون دیدن و به غیر شما کسی خبر نداره بگین. اولشو خودم میگم. من خبر دارم که یه نفر مشروب میخوره و رابطه های زیادی داره ولی همه اونو بچه مثبت میدونن و سرش قسم میخورن جالبتر این خودش هم خبر مداره که من میدونم چه جور آدمیه.
ویکتور هوگو در یکی از کتاب های خود میگوید :(مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم!!این دیگر چه دنیایی است ؟)